تبليغاتX
درد و دل با دل



درد و دل با دل

درد و دل
نویسندگان
آثار تاریخی یك عاشق
دوستان عاشق تنها
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
لوگو دوستان
كدهای جاوا

اين جمله هميشه يادت باشه :

زندگي گل سرخی است که گلبرگهايش خيالي وخارهايش واقعي است .


نویسنده: پویا مورخ: پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387 در ساعت: 19:18
|+|

اگه دوستش داری ولش نکن........

 

از کسی که دوستش داری ساده دست نکش

 

 

شاید دیگر هیچ کس را مثل او دوست نداشته باشی.

 

 

از کسی هم که دوستت دارد به آسانی مگذر

 

 

شاید هیچ وقت هیچ کس تو را

 

 

مثل اون دوست نداشت باشد...


نویسنده: پویا مورخ: پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387 در ساعت: 19:16
|+|

فرق عشق با ادواج

شاگردي از استادش پرسيد: عشق چست ؟

استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد

داشته باش كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني...

شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت.

استاد پرسيد: چه آوردي ؟

با حسرت جواب داد:هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه هاي پر پشت تر ميديدم و به

اميد پيداكردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندم زار رفتم.

استاد گفت: عشق يعني همين...!

شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست ؟

استاد به سخن آمد كه : به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور اما به ياد داشته باش

كه باز هم نمي تواني به عقب برگردي...

شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهي با درختي برگشت .

استاد پرسيد كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولين

درخت بلندي را كه ديدم، انتخاب كردم. ترسيدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالی

 برگردم .

استاد باز گفت: ازدواج هم يعني همين...!

و این است فرق عشق و ازدواج ...


نویسنده: پویا مورخ: پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387 در ساعت: 19:14
|+|

به او نگاه مي کنم ٬ به او که چون بهشت بر من مي پيچد و پروازم مي دهد .  

به او که لبهايش از اندوه من مي لرزند .       

به او که دستهاي نيرومندش ٬عشقي که سالها پيش اجازه اش را از من گرفتند جرعه جرعه به من مي نوشاند . . . . .        

به او که چشمهايش در عمق سياهي مي خندید و دنيايم را ستاره باران مي کرد.     

به او که باورش کردم و دل به او باختم

به او که دلم مي خواهد در آغوشش چشمهايم را بر هم بگذارم و هرگز ٬ هرگز ٬هرگز به روي دنيا بازشان نکنم .          

 به او که تکه اي از قلب مرا با خود خواهد برد       

به او که مرزهاي سرنوشت ٬ سالها پيش دوريش را از من رقم زده است. سراسر زندگيم را اندوهي پر کرده است که روزها و ماهها از اين سال به سال ديگر آنها را با خود مي کشم و ميدانم که زمان ٬ شايد زمان ٬ داغ مرا بهبود بخشد ولي هرگز فراموش نخواهم کرد که از پشت اين ديوار شيشه اي نگاهش چگونه عمق وجودم را لرزاند .     

لبهايش لرزش لبهايم را نوشيد و دستانش ترس تنم را چيد و نفسهايش برگهاي رنگين خزان را به باران عاشقانه بهار سپرد .


نویسنده: پویا مورخ: پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387 در ساعت: 19:11
|+|

رنجي انچنان زندگي مرا پر کرده است٬ آنچنان دستهاي مرا از پشت بسته است٬ آنچنان قدمهاي مرا زنجير کرده است که نفسهايم نيز از ميان زنجير ها به درد عبور مي کنند . . . 

دوست داشتن تو چنان تاوان سنگيني داشت که براي همه عمر بايد آنرا بپردازم ... و من این تاوان سنگین را با جان و دل پذیرا شدم .            

همه عمر ٬ داغ تو بر پيشاني و دلم نشسته است و مرا می سوزاند .   

تو نمايش زندگي مرا چنان در هم پيچيدي که هرگز از آن بيرون نيايم. . . آنقدر دلتنگ دوريش هستم .. آنقدر دلتنگ سرنوشت خويشم .. آنقدر دل آزرده عشق تو هستم که همه هستيم را خوره بي کسي و تنهايي مي جود . . . 


نویسنده: پویا مورخ: پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387 در ساعت: 19:10
|+|

دلتنگي از کسي که دوستش داشتم و عميق ترين درد ها و رنجهاي عالم را در رگهايم جاري کرد !

درد هايي که کابوس شبها و حقيقت روزهايم شد٬ دوری از تو حسرتي عميق به قلبم آويخت و پوست تن کودک عشقم را با تاولهاي دردناک داغ ستم پوشاند

 دلتنگی براي کسي که فرصت اندکي براي خواستنش ٬ براي داشتنش داشتم.    

دلتنگي از مرزهايي که دورم کشيدند و مرا وادار کردند به دست خويش از کساني که دوستشان دارم کنده شوم .

در انسوي مرزها دوست داشتن گناه است ٬ حق من نيست ٬ به اتش گناهي که عشق در آن سهمی داشت مرا بسوزانند .

 


نویسنده: پویا مورخ: پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387 در ساعت: 19:6
|+|
اینگونه

مرا اينگونه باور کن...                     کمي تنها ، کمي بي کس ،

کمي از يادها رفته...                     خدا هم ترک ما کرده ،

 خدا ديگر کجا رفته...؟!                  نمي دانم مرا آيا گناهي هست..؟

که شايد هم به جرم آن ،                 مرا غريبي و جدايي هست..؟؟


نویسنده: پویا مورخ: یکشنبه سوم شهریور 1387 در ساعت: 12:43
|+|

کنار برکه ی دلم نشستم و نیامدی

 

دوباره در سکوت خود شکستم و نیامدی

 

سوال کردم از خدا نشانه ی خانه ی تو را

 

سکوت کرد و در سکوت شکستم و نیامدی


نویسنده: پویا مورخ: یکشنبه سوم شهریور 1387 در ساعت: 12:41
|+|

                             

  نفرين به اون کسايي که روي دلا پا مي ذارن
  تا که مي بينن عاشقي ميرن و تنهات مي ذارن
  نفرين به آدمايي که تو سينه ها دل ندارن
  عاشق عاشق کشين ، رحم و مروت ندارن


نویسنده: پویا مورخ: یکشنبه سوم شهریور 1387 در ساعت: 12:40
|+|
گناه

 

وقتی دلتنگ شدی به یاد بیار کسی رو که خیلی دوستت داره.

وقتی نا امید شدی به یاد بیار کسی رو که تنها امیدش  تویی. وقتی

 ساکت شدی به یاد بیار کسی رو به صدای تو محتاجه. وقتی این

جملات رو خوندی منو به یاد بیار که تنها امیدم تویی.

 


نویسنده: پویا مورخ: یکشنبه سوم شهریور 1387 در ساعت: 12:38
|+|
رفته بودیم

رفته بودیم که دور از نگاه سرد دیگران ساعتی با سرگردانی یک عشق بی پناه زیر روشنایی مات ماه گردش کنیم

      اسمان کاملا صاف بود.ناخواسته پاره ی ابر سیاه صورت نازنین ماه را در سیاهی خود ناپدید کرد.

    گفتم:اسمان به این صافی معلوم نیست این قطعه ابر سیاه از گریبان ما چه می خواهد؟

اشاره به ابر کرد اهی کشید و گفت :ان؟

    ان ابر نیست!عصاره است.عصاره ناله های پنهانی عشاق واقعی استروی ماه را پوشانده است تا ماه شاهد عشق دروغین من و تو نباشد...


نویسنده: پویا مورخ: یکشنبه سوم شهریور 1387 در ساعت: 12:29
|+|

Copy Right By: Http://www.javalord.mihanblog.com
Sponsored By: javalord javalord


dress
dresses